آفتابگردانها لطفاً بیحرکت بایستید!
مالیا میخواهد مزرعهی آفتابگردانِ کنارِ خانهشان را نقاشی کند.
اما چرا، واقعاً چرا آنها بدون حرکت نمیایستند؟
امشب شام چه میخوریم؟
سام میخواهد بفهمد که امشب شام چه میخورند.
مادرش آب را در قابلمه میریزد.
سام میگوید: «امشب شام...
باغچه یِ رویِ بامِ پِدَربُزُرگ
هر آخَرِ هَفته جَک سَری به باغچه یِ پِدَربُزُرگ می زَنَد.
پِدَربُزُرگ یک باغچه یِ رویِ بامِ قَشَنگ دارَد.
برقص، لیزی!
لیزی کلاس باله میرود.
همه بچههای کلاس برای این اجرای بزرگ تمرین میکنند.
لیزی برای اجرا نگران است،...
بستنی برای پیشی
ریک بستنی میخَرد.
یک بستنی هم برای پیشی.
اما همه چیز خراب میشود.
یعنی درست میشود؟!
بهترین دوستِ من
این کتاب دربارهی دختری است
که خیلی دوست دارد بهترین دوستش
از درون آینه بیرون بیاید.
وقتی...
بو و بابس در آفتاب
بابس میگوید: «چه هوای دِلپَذیری. بیا بو، بیا بریم دَریا!»
بو مایوی خود را میپوشد و بابس عِینَک آفتابیاش را...
بو و بابس در باد
بیرون باد شَدیدی میوَزَد. واقعاً شدید!
بَرگهای دِرَختان همه در حال ریختن هستند.
باد لِباسهایشان را می کِشد.
بو و بابس در باران
بو و بابس داخل هستند.
آن ها باران را تَماشا می کنند.
داخِل خَسته کُننده و بیرون خیس...

!نه
« هاپو!»
آدَمَک زَنجِبیلی